این داستانمون در مورد پسر کاکل زری مونه (از کجا معلومه بماند ! ) آخه بابا جوونمون عاشق شده ! آه چه رومانتیک ! بیچاره تازه از سربازی اومده تازه ، نه کاری ، نه باری ، فقط مونده دلداری (شعر گفتما ! ) قبل از خدمت بیچاره ۵/۶ خان از ۷ خان کنکور و رد کرده بود ، اما حالا خدمت ۲ ساله ی سربازی (خدا زیادش کنه ! ) به علاوه عشق دلدار کلا" رم و هاردو و سی پی یو شو مختل کرده !
حالا فقط و فقط به فکر کاره .حالا جوون بدو کار بدو ، گرگم به هوائیه بین جوون و کار ! بیا و ببین ! جوون باید کار و بگیره تا بهش پول جایزه بدن ، جوونا ئی هم هستن که با دغل بازی به پول می رسن ، اما این جوون ما پاکه و شریف ، کاری و میگیره که بهش قانع نیست و فقط واسه دل خوش کنکه و بس . آخه کارای خوب و با پارتی بازی و این حرفا همه دزدیدن (نه بابا پارتی بازی کدومه ؟!! نگی یه وقت وبلاگت و می بندن ! )
دخترچشم عسلی مونم ، به پاش نشسته و واسش دعا میکنه و به هیچکس جز پسر کاکل زری فکر نمیکنه .
اما به نظر شما آیا این حق این دو جوون ماست ؟!! آیا مشکل از این جووناست ؟ اگه نیست ،پس تقصیر کیه ؟ من نبودم دستم بود ، تقصیر آستینم بود ؟!!