جوان اين بار مي خواد کفشش رو تو پاي بزرگتراش بذاره و از اونا بگه . با کمي تا نسبتي جون به لب رسيدگي تا بعضي از نقاط احترام بهشون همراه با رگبار هاي پراکنده گير دادن اونا :
عزيزم اين لباس تنگه ، اونو نپوش بوي گوسفند مي ده ! چرا با آقاي الاغ اونطور برخورد کردي ؟! خانوم شتر مرغ بدش اومدا ! جيش کردي ؟! اين دوستت چرا سوسوله ؟ کدوم گوري تشيف داشتي عزيزم ؟! چت بازي ؟ با اونجات بازي کن ! حرف نباشه ، حق تصميم با تو اما ما مي گيم چي کار کني ! تولهء عقدس خانوم موفقه اما تو ... آزاد آزادي عزيزم اما فقط تو اين محدوده ! آواز نخون ! ببر صداي نکره تو ! اين شعرا چيه گوش مي دي ؟ عاشق شدي ؟ چرا گوشه گير شدي ؟! عروسي مگه اينقدر ماليدي ؟ ميز توالت رو چه جوري تو کيفت جاش دادي ؟! ابروتو برداشتي ؟ بچه ، تو ديگه ترشيدي ! پاي تلفن ننهء قمر بود يا اصغر آقا ؟! اگه قصدي داره بگو بياد وگرنه بگو گورشو گم کنه گور به گوري آس و پاس ...
خدائي ديگه جرأت نمي کنم بگم تقصير کيه و فلان ! چون مي ترسم به جاي راهکار با وردنه و کمربند و امثالهم روبرو شم ! (جوان : در گوشي : اما حالا خودمونيما ، واقعا" چي کار بايد کرد ؟!! )
* شنبه ها منتظر Update شدن ما باشید .